تبليغاتX
من معلم ریاضیم
 سلام به پدرای نازنین

فردا روز بابای من و شماست

فردا رو به بابای عزیزم تبریک می گم و می گم که پدر جان غصه نخور یا خودش میاد یا نامه اش(این روزا بابا به خاطر نبود عشقش یعنی مامان جان حسابی مظلوم شده)

راستی به باباهای عزیز شماها هم تبریک می گم.

اینم تقدیم به پدرم

چشمهایت..

چشمهایت دریایی است

و من

قایقی که آرام

بر جذر و مدش در حرکتم

نزدیکتر بیا

تو تنها کسی هستی

که اگر نزدیکتر بیایی

سراب نخواهی بود

و من می آیم تا بر ساحل شنی ات

رد پایم

را به یادگار بگذارم.

روز تولد بزرگ مرد عالم رو به همه ی کسانیکه یه رگ مردانگی تو وجودشون پیدا می شه  مبروک می گم.

راستی این قالب جدید هم آزمایشی هستش.چه کنم من عشق تنوعم البته یه کم زیادی.

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 و ساعت 15:0  
 در ادامه ...

سلام به گلای گلاب

کلاس درس اجتماع کوچکی است که شهروندان آن دانش آموزان هستند . و این شهروندان هر یک نیاز ها و علائق خاصی دارند .از همین رو برنامه ها و قوانین مقررات و آیین نامه ها از جمله بخش های اساسی و زیر بنایی کلاس های درس محسوب می شود .تئوری ام آی هر چند طرحی را برای اداره ی کلاس ارائه نمی کنند اما توجه آموزگاران به ستوه آمده را به بعد تازه ای از انواع روش های اداره ی کلاس معطوف می کند و آن ها را از اداره ی راحت کلاس اطمینان می بخشد.

جلب توجه دانش آموزان

توماس آرمسترانگ تعریف می کند که سال ها پپش در یک برنامه ی کمدی دیده است که معلمی برای ساکت کردن دانش آموزان با صدای بلند می گوید:بچه ها!بچه ها! خفه شوید!!! کلاس ساکت می شود اما لحظاتی بعد دوباره همان صحنه ی قبلی تکرار می شود و معلم باز می گوید :بچه ها! بچه ها !خفه شوید!!! معلم این کار را چند بار تکرار می کند تا اینکه سر انجام به بی نتیجه بودن تلاش هایش به طور تاسف بار  (و خنده آوری )آشکارا پی برد.

دیدن این صحنه اغلب موجب خنده ی معلم ها می شود(ولی من خنده ام نگرفت)زیرا خود نیز عموما دچار این مشکل شده اند (بیشتر به نظر من گریه داره!)از نقطه نظر هوش های چند گانه صرفا استفاده از کلمه ها برای آرام کردن کلاس (روش زبانی)کمترین تاثیر را در معطوف ساختن توجه دانش آموزان خواهد داشت.زیرا درخواست ها یا دستور های زبانی معلمان (به عنوان یک شخص)اغلب در سخنان و بیانات زبانی دانش آموزان ناپدید می شوند و موجب می شوند آن ها صدای معلم را از میان صدا های اطراف خودشان تشخیص ندهند و همین علت عدم توجه آنان به گفته های معلم است.

بررسی تکنیک های موثری که برخی آموزگاران برای معطوف ساختن توجه دانش آموزان به کار می گیرند .لزوم به کار گیری سایر مقولات هوشی را برای رسیدن به این هدف نشان می دهد.برای مثال مربی مهد کودکی که برای ساکت کردن کودکان به نواختن پیانو می پردازد (البته اگه مهد کودکه پیانو داشته باشه)(هوش موسیقیایی)آموزگار مقطع چهارمی که برای جلب توجه دانش آموزان به خاموش و روشن کردن چراغ اقدام می کند (هوش مکانی)و دبیر دبیرستانی که از سکوت برای یاد آوری وظایف دانش آموزان استفاده می کند.(هوش درون فردی)همگی بر لزوم به کار گیری روش های غیر زبانی جهت معطوف ساختن توجه دانش آموزان تاکید دارد.

چند شیوه ی جلب توجه دانش آموزان در کلاس های درس

شیوه ی زبانی:روی تخته ی کلاس بنویسید:" لطفا ساکت"

شیوه ی موسیقیایی:یک عبارت ریتمیک را همراه دست زدن بیان کنید و از دانش آموزان بخواهید آن را تکرار کنند.(اگه می تونید یه کم هم قر بدید مشکلی نیست ولی فقط یه کم !)

شیوه ی حرکتی-جسمانی:انگشت اشاره ی خود را با علامت سکوت روی لب ها بگذارید و دست دیگرتان رابالا ببرید .از دانش آموزان بخواهید تا حالات شما را انعکاس دهند.

شیوه ی مکانی:تصویری از یک کلاس مرتب و آرام را روی تخته قرار دهید و با چوب به آن اشاره کنید .(در این حالت حتی می توان با حالتی طنز طوری وانمود کرد که مثلا این یکی از آرزوهای ماست!)

شیوه ی منطقی-ریاضی:با استفاده زا یک ساعت وقت نگهدار مقدار زمان تلف شده را محاسبه کنید و آن را روی تخته بنویسید(اگه ساعت ندارید یه چند ساعت اضافه کار بگیرید!).دانش آموزان را مطلع سازید که عدد نوشته شده ی روی تخته مقدار زمانی را نشان می دهد که از ساعت آموزش کم شده است و جلسه ی بعد باید جبران شود.

شیوه ی میان فردی:در گوش یکی از دانش آموزان آهسته بگویید :"اکنون وقت درس است.آن را به دیگران هم بگو."و آن گاه منتظر بمانید تا این نکته به کل کلاس ابلاغ شود.

شیوه ی درون فردی:شروع به تدریس کنید و بگذارید دانش آموزان خود رفتار خویش را کنترل کنند.

شیوه ی طبیعت گرایانه:صدای سوت گوش خراش یک پرنده یا یکی از حیوانات را پخش کنید(حالا اگه صدای پرنده نبود مشکلی نیست خوب یه چند تا صدای خوش گوارای این خواننده  در پیتی ها هم پخش بشه بد نیست !(طفلی ها گناه دارن احتمالا این نوع هوش تو اونا زیاد پرورش نیافته.)

احتمالا بعد از یه مدت خود معلم تشخیص بده که کدوم روش بهتره در کلاس اجرا بشه .هر چند که من فکر می کنم اگه هر دفعه از یکی از روش ها استفاده بشه بهتره .نه؟نظر شما چیه؟

 

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در جمعه بیست و یکم مرداد 1384 و ساعت 17:51  
 برا همه ی معلما
سلام گل گلي ها

چند روز پيش يه كتاب مطالعه كردم به نام هوش هاي چند گانه ي در كلاس هاي درس اثر توماس آرمسترانگ وترجمه ي مهشيد صفري. به نظر من كتاب جالبيه براي معلمها و مربيان خيلي مفيده.قسمت كوچكي از مطالب كتاب رو خلاصه مي گم ولي توصيه مي كنم حتما مطاله كنيد كاري از انتشارات مدرسه است مطالب جديدي داره

كتاب كه بيشتر حول نظريه ي هوش هاي چند گانه ي گاردنر (تئوري ام آي)مي چرخد.تقريبا بر اين اساس استوار است كه تمام انسانها و در بحث حاضر دانش آموزان داراي ۸ مقوله ي هوش هستند هوش زباني- هوش منطقي رياضي- هوش مكاني- هوش حركتي جسماني- هوش موسيقيايي-هوش ميان فردي-هوش درون فردي و هوش طبيعت گرا

گآردنر در جريان تحقيقات خود به افرادي بر مي خورد كه بر اثر ابتلا به برخي بيماريها منطقه ي خاصي از مغزشان آسيب ديده است .ضايعات مغزي اغلب باعث تضعيف و آسيب يكي از مقولات هوشي مي شود . بدون اينكه روي بقيه اثري داشته باشد .براي مثال آسيب ديدگي منطقه ي بروكا (در لوب پيشاني چپ )باعث اختلالات شديدي در هوش زماني مي شود به طوري كه صحبت كردن خواندن و نوشتن در افرادي كه اين آسيب ديدگي دارند با اختلال همراه است وليكن اين افراد در آواز خواندن انجام عمليات رياضي ابراز احساسات هيچ مشكلي ندارند.

گاردنر معتقد است كه در برخي افراد نوع خاصي از مفولات هوشي كارايي بيشتري دارد كه مي توان آن را به برافراشتگي كوه هاي سترگ در برابر زمين هموار تشبيه كرد مانند نوابغ كه در يك زمينه ي هوشي خاص قابليت هاي بيشتري دارند

به اعتقاد او ممكن است فردي به خاطر بعضي نقص ها و كمبود هاي خود ابراز تاسف و مشكلاتش را ذاتي و دشوار تصور كند .اما اگر فرد از آموزش تشويق و استغناي كافي برخوردار شود قادر خواهد بود هر يك از هشت مقوله ي هوشي خود را تا سطح بالايي از عملكرد توسعه دهد و به يك برنامه ي آموزشي اشاره مي كند كه چگونه افرادي با استعداد موسيقيايي -زيستي نسبتا ضعيف و تنها از طريق تركيب عوامل محيطي مي توانند به سطح بالايي از مهارت در زمينه ي نواختن ويولون و پيانو  برسند

تئوري هوش هاي چند گانه مدل مناسبي براي بررسي توان آموزشي و توانايي هاي ارتقاپذير افراد به شمار مي آيد

تئوري ام آي مدلي است كه در ايجاد مقولات هوشي پرورش را به همان اندازه ي طبيعت و سرشت و حتي بيشتر از آن حائز اهميت مي داند

نويسنده در بحث سنجش هوش هاي چند گانه ي دانش آموزان مي گويد:

من هميشه با شوخ طبعي به معلمان پيشنهاد مي كنم كه يكي از بهترين روش هاي شناسايي و كشف هوش هاي توسعه يافته ي دانش آموزان مشاهده ي نحوه ي سو ء رفتار آنان در كلاس است

براي مثال دانش آموزي كه از هوش زباني بالايي برخوردار است امكان دارد خارج از نوبت صحبت كند.دانش آموزي با هوش مكاني فوق العاده ممكن است به خط خطي كردن دفتر خود با خيال پردازي بپردازد.دانش آموزي كه در هوش ميان فردي از توانايي برخوردار است احتمال دارد به معاشرت با ديگران بپردازد و ديگري با هوش طبيعت گراي خود ممكن است بدوت اجازه حيواني را با خود به كلاس بياورد!

دانش آموزان با اين رفتارها مي خواهند بگويند كه:"اين است روشي كه من مطالب جديد را مي آموزم و اگر تو از طبيعي ترين كانال يادگيري من وارد نشوي من باز اين كارها را خواهم كرد."

دوستان براي اين دفعه فكر كنم  كافي باشه ولي در آينده مطالبي در مورد اينكه چگونه در كلاس درس با در نظر گرفتن توانايي هوشي افراد در هر يك از هشت زمينه تدريس كنيم مطالبي از همين كتاب را مطرح مي كنم ضمنا اگر دوستان من نظري يا اطلاعاتي در اين مورد دارند بنده سراپا گوشم و خوشحال مي شم منو در جريان قرار بديد شاد باشيد راستي به بخش هاي مختلف مغز لوب گفته مي شه  

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 2:23  
 روش تدريس در آموزش رياضي
سلام به عزيزاي رياضي خوان

در حال حاضر روش هاي تدريس مبتني بر يادگيري فعال هستند(هوش منو داري بگو اي ول)

قبل از توضيح روش فعال بهتر است تعريف يادگيري از ديدگاه چند مكتب را داشته باشيم.

مكتب رفتاري

تغييرات نسبتا پايدار در رفتار دانش آموز را يادگيري مي گويند هر گونه تغيير رفتار يادگيري است.

براي نمونه وقتي دانش آموزي قضيه ي تالس را نمي داند و در جريان تدريس آن را متوجه مي شود مي گوييم او ياد گرفته است .اين نوع نگاه به آموزش و تعريف يادگيري منجر به روش هاي تدريس معلم محور شد كه دانش آموزان منفصل و منتظر حرف هاي معلم مي مانند و در واقع تدريس معلم محور شد(حالا مگه چه اشكالي داره يه دفعه هم دانش آموز منتظر حرف هاي معلمش باشه! كاش اين جوري بود نه؟)

مكتب شناختي

با توجه به ديدگاه هاي اين مكتب:

" در رياضيات دانش به هر ميزان به معناي در اختيار داشتن اطلاعات نيست.بلكه دانستن و چگونگي به كار گيري اطلاعات دانش است. دانستن رياضيات .يعني توانايي انجام دادن آن به عبارت ديگر به كار گيري روان رياضي براي حل مسائل نقد و موشكافي استدلال ها پيداكردن اثبات ها و از همه مهم تر شناخت مفاهيم رياضي از بطن يك وضعيت محسوس و حقيقي يا استخراج آن مفاهيم از وضعيت مورد نظر است."

در اين نگاه وقتي مي گوييم يك دانش آموز ياد گرفته است كه توانايي به كارگيري را كسب كرده باشد.

ساختار گرايي

در اين نظريه نگاه قبلي باز هم عميق تر شده به طوري كه وقتي مي گوييم يك دانش آموز ياد گرفته است كه خود دانش و مفهوم مورد نظر را كشف يا توليد كند و يا آن را بسازدد. در اين جا يادگيري يعني توليد دانش.

روش فعال

در اين روش دانش آموز همه كاره ي فرايند آموزش است.اوسعي دارد كه ياد بگيرد(بارك الله)و وظيفه ي معلم تسهيل كننده و هدايت گر اين جريان است.مهمترين تفاوت بين دوش هاي سنتي و روش فعال همين موضوع است.

در روش سنتي يادگيري از طريق انتقال يك سويه اتفاق مي افتد ولي در روش فعال دانش آموز محور آموزش است و نقش معلم ياددهنده نيست.دانش آموز خود ياد مي گيرد و معلم چگونگي ياد گرفتن را به دانش آموز آموزش مي دهد.

تدريس هنگامي موثر و كارامد تر خواهد بود كه دانش آموزان خود از طريق تجربيات دست اول آزمون و خطا و درگير شدن مستقيم در تحقيق بررسي و حل مسئله به توليد و كشف دانش بپردازند.

مي گم به نظر شما كسي كه خودش سنتي ياد گرفته مي تونه به راحتي تدريسي به روش فعال داشته باشه؟

 

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 و ساعت 23:52  
 آموزش مهارت حل مسئله
سلام نازنینا

تا چندی پیش آموزشگران ریاضی و ریاضیدانان بر این باور بودند که حل مسئله یک توان استعداد و نیرویی فردی است و آموزش دادن آن معنا ندارد.دور و بر خودمون هم کم از این حرفها نمی زدن مثل این که می گن فلانی مخ ریاضیه و هر چی بهش بدن می تونه حل کنه البته بر منکرش لعنت که استعداد خیلی تو این مورد دخیله ولی با این همه حل مسئله به نوعی نیاز به آموزش نیز دارد.

جرج پولیا با نوشتن کتاب (چگونه مسئله را حل کنیم)این مسئله را بیشتر باز کرده.امروزه با توجه به نظریات او و کسانی که بعد از او تحقیقاتی در این مورد را ادامه دادند بر این باور هستیم که می توان از طرقی مهارت حل مسئله را به دانش آموزان آموزش دهیم.اغلب دانش آموزان ما در برخورد با مسئله توان اقدام به حل را در خودشان نمی بینند. در واقع نمی دونند از کجا آغاز کنند یا وارد حل مسئله بشند.این مشکل برای معلمان ریاضی کاملا قابل درک است(بمیرم واسه درکشون! من همش مرده ی همین درکم جون خودم)اغلب اونا هم از این بابت ناراحت به نظر می رسند .بعضی از معلمان متاسفانه برای آموزش دادن شیوه ای به دانش آموزان راه رو کجکی می رن (بابا خونه ی خاله از اون وره!).مثلا اگه یادتون باشه زمان بچگی هامون معلما می گفتند :اگه مثلا توی مسئله کلمه ی روی هم رو دیدید باید جمع کنید ویا اینکه کلمه ی تفاوت به منها ربط داره - در صورتی که این جملات نه تنها آموزش نیستند بلکه کلی هم با اجازه تون ضد آموزشند(والا) و قدرت تفکر رو در ذهن دانش آموز از بین می برند.

الگوی جناب پولیا برای حل مسئله چهار مرحله دارد:

اول فهمیدن مسئله.فهمیدن مسئله رو اینجوری تعریف می کنند .تشخیص داده ها و خواسته های مسئله و ارتباط بین اون ها. برای طی کردن این مرحله در هنگام حل مسئله می توان به سوال هایی مثل : مسئله چه چیزی (چه اطلاعاتی )داده است؟چه چیزی می خواهد؟خواسته ی مسئله چیست؟آیا مسئله محدودیت ها و شرایط خاصی دارد؟و یا می توانیم از دانش آموزان بخواهیم که مسئله رو به زبان خودشون بیان کنند و یا به نوعی خلاصه ی مسئله رو ساده بگند و یا به صورت یه نمایش اونو به عمل بیارن.

مرحله ی دوم طرح ریزی کردن است .در این مرحله مسئله را از ابعاد مختلف ریاضی بررسی می کنیم .یعنی اینکه مثلا مسئله ی مورد نظر توی کدوم مبحث ریاضی :هندسی جبری برداری و... جا دارد.چگونه می توانیم اونو مدل سازی کنیم یا کدوم روش یا راهبرد برای حل اون مناسب تره؟در این مرحله ممکنه یه سرکی هم به گام فهمیدن بزنیم .در آموزش عمومی نام این مرحله رو انتخاب راهبرد گذاشتن.یعنی در این مسئله دانش آموز داده های مختلف حل مسئله رو بررسی و امتحان می کند.راه هایی مثل کشیدن شکل- حدس زدن جواب- حذف جواب های غیر ممکن برای رسیدن به جواب اصلی و...

مهم ترین بخش در آموزش مهارت حل مسئله همین آموزش راهبردهاست .در واقع آنچه از حل مسئله آموزش دادنی است آموزش راهبردهاست.

گام سوم حل مسئله است.که نقشه ی طرح شده را به اجرا می گذاریم . اگر دو مرحله ی قبل را مناسب انتخاب کرده باشیم این مرحله رو با موفقیت پشت کله می گذاریم.

ضمنا نکته ای که باید به دانش آموزان گوشزد کنیم اینه که این قسمت بخشی از فرایند حل مسئله است.که تمام آن در واقع تمام تلاش ما برای فهمیدن مسئله و انتخاب راهبرد هم جزئی از حل مسئله است.

گام چهارم بازگشت به عقب.در گام آخر در صورتی که در مراحل قبل مسئله حل شده باشد آن را در دنیای واقعی تفسیر و ترجمه می کنیم در واقع در این مرحله منطقی بودن پاسخ رو بررسی می کنیم.همانطور که قبلا هم گفتم این گام اغلب فراموش می شود و دانش آموزان اکثرا به منطقی بودن پاسخ خود فکر نمی کنند که این هم باید ما معلما بهش توجه بیشتری داشته باشیم.

یه نکته ی دیگه اینه که بهتره که هر کدوم از این چهار مرحله رو به صورت طبیعی در کلاس با دانش آموزان طی کنیم و با تکرار آن در حل هر مسئله آن را به صورت ملکه در ذهن دانش آموز در آوریم تا او بتواند فرایند تفکر خود را نظم و سازماندهی بخشد.

چهار نکته ی اساسی

نکته ی ۱:قصد بنده از بیان این مطالب صرفا یادآوری به خود و احیانا گروهی از معلمان ریاضی است و نه هیچ چیز دیگه ای.

نکته ی۲:همان نکته ی ۱

نکته ی۳:خود نکته ی۲

نکته ی ۴:مثل نکته ی ۳

ضمنا اگه اطلاعاتی دارید یواشکی به منم بگید.ممنون می شم و شاد

بازم شرمنده که کم حرف زدم.

 

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در جمعه هفتم مرداد 1384 و ساعت 13:44  
 یک مدل
 

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز من

شرمنده از اینکه مدتی نبودم حالا اومدم و در خدمتتون هستم.

قبلا گفتم که در آموزش ریاضی در مورد حل مسئله دو دیدگاه وجود دارد.

اول دیدگاه دوم رو می گم:آموزش ریاضی از طریق حل مسئله

در  این دیدگاه دنیای واقعی نقطه ی آغاز کار است یعنی معلم ریاضی یک مسئله را در پیرامون شاگرد انتخاب می کند و بعد اونو به زبان ریاضی ترجمه می کند.این ترجمه در واقع یک نوع مدل سازی ریاضی هست.

بعضی وقتها برای فهم و درک بهتر یا ترجمه ی دقیق تر امکان داره چندین رفت و برگشت بین دنیای واقعی و دنیای ریاضی انجام بشه (البته یادتون باشه که بنزین کافی داشته باشید) تا بالاخره در  دنیای ریاضی مسئله حل بشه.(خوب دیگه برای تفاهم بیشتر این رفت و آمدها لازمه)ولی معلم ریاضی باید اینو در نظر بگیره که این نقطه ی پایان کار نیست.(تازه اول بدبختیه!!)

حالا باید مسئله رو توی دنیای واقعی تفسیر و ترجمه کنی.(حالا بیا و درستش کن)

در این دیدگاه تعامل بین دو دنیا با پویایی ادامه پیدا می کند و هر بار مسئله ی جدید باعث اعتلای ریاضی و اضافه شدن بخش های جدیدی به آن می شود. از طرف دیگر گسترش و توسعه ی ریاضی نیز رهگشای حل مسئله های پیچیده تری از دنیای واقعی است.

اکنون یک مسئله در این قالب رو مثال می زنم تا مفهوم گفته شده بهتر درک شود:

قرار است یک مجتمع تفریحی برای استفاده ی سه شهرک معلم - مهندسین شرکت نفت  و بیکارها ساخته بشه به طوری که فاصله ی بین این مجتمع از سه شهرک به یک اندازه باشد.محل ساختمان این مجتمع را مشخص کنید؟

جواب:

خوب ما یک مسئله از دنیای واقعی داریم.(البته نمی دونم چرا گفتند این دفعه می تونه فاصله به یک اندازه باشه ) در مورد موضوع آن یعنی خدمات رسانی مملکت به اقشار مختلف مردم هم می توان برای دانش آموزان توضیحاتی را ارئه داد (البته اگه دوست داشتید)

خوب اگه به جای سه شهرک سه نقطه فرض کنیم (نقطه ها یک اندازه باشه احتمالا بهتره) با وصل کردن آن ها به هم یک مثلث می سازیم در واقع مدل سازی ریاضی انجام داده ایم.

به این ترتیب مسئله را به دنیای ریاضی می بریم.

در دنیای ریاضی با رسم سه عمود منصف و پیدا کردن محل برخوردهای آن ها در واقع مسئله را حل ریاضی کرده ایم.

مرحله ی آخر(خیلی ایمپورتنت) این است که پاسخ به دست آمده را در دنیای واقعی تفسیر کنیم با بررسی سوال هایی مثل:

۱- آیا در چنین نقطه ای امکان ایجاد چنین مجتمعی وجود دارد ؟ ۲- آیا در این محوطه نقطه ای که بیکارها بتوانند از مجتمع راحت تر استفاده کنند وجود ندارد؟۳- آیا لازم است که شهرک معلم نیز در این طرح قرار بگیرد؟ ۴- آیا اصلا وجود شهرک معلم در کنار شهرک مهندسین شرکت نفت وجود خارجی می تواند داشته باشد؟وسوال هایی دیگر از این قبیله..........

از این جور مسائل در کتاب اول راهنمایی به عنوان تمرین مطرح شده و در آغاز آموزش حل مسئله نمی باشد ولی مدلی را که در بالا ذکر کردیم تا حد زیادی روشن می کند.

یکی از پیامهای بسیار مهم و جدی در این مدل:

مرحله ی آخر یا تفسیر جواب ریاضی در دنیای واقعی است که اغلب در کلاس های ریاضی به آن توجه نمی شود و مسئله با پیداکردن جواب ریاضی خاتمه می یابد.

 

|+| نوشته شده توسط خانم تشانی در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 13:16  

بالا

بالا